کد خبر 122914
۲۷ مهر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

اهل سنت داوطلبانه برای حاج حبیب یادواره برگزار می‌کنند

اهل سنت داوطلبانه برای حاج حبیب یادواره برگزار می‌کنند

25 مهرماه مصادف با سومین سالگرد شهادت سردار حاج حبیب لک‌زایی جانشین سپاه سلمان استان سیستان و بلوچستان بود.

به گزارش خبر گزاری حیات، حاج حبیب سرداری بود که بر قلوب رزمندگان و مردم محروم سیستان و بلوچستان حکم می‌راند و گزافه نیست از حیث محبوبیت و مقبولیت او را چمران خطه جنوب شرق کشور بنامیم.عشق و علاقه مردم اهل سنت به حاج حبیب باعث شده است تا چند سال پس از شهادتش نیز به صورت خودجوش برای او یادواره بگیرند و از نیکی‌هایش شعرها بسرایند. این روزها که آوازه سرداران و سربازان خمینی و خامنه‌ای کبیر در گوشه و کنار جهان اسلام پیچیده و قلوب مستضعفان جهان دلگرم به انفاس یاوران عاشورایی انقلاب اسلامی است، ‌در گفت‌وگو با سلمان لک‌زایی فرزند شهید، نگاهی بر زندگی و خصوصا خدمات فرهنگی شهید لک‌زایی انداختیم که ماحصلش را پیش‌رو دارید. در زندگی شهید لک‌زایی فراز و نشیب‌های زیادی دیده می‌شود، برای اینکه بیشتر با ایشان آشنا شویم، بخشی از زندگی سردار را بیان کنید. حاج حبیب شهریور سال 42 در سیستان به دنیا آمد و 49 سال بعد بر اثر جراحات وارده از دوران دفاع مقدس، در یکی از بیمارستان‌های تهران به شهادت رسید.سال 57 که اوج مخالفت مردم ایران در برابر رژیم طاغوت بود، پدرم تنها 15 سال داشت. با این وجود همراه پدر‌بزرگم یک نوع محوریتی را در مبارزه با رژیم در منطقه ادیمی سیستان ایجاد کرده بودند. اقداماتی چون پاره کردن عکس خاندان منحوس پهلوی از کتاب‌های درسی و تدریس قرآن و توزیع عکس و رساله امام خمینی بین انقلابیون و نوشتن شعار بر دیوارهای روستا و مدرسه، از جمله کارهایی بود که باعث شده شهید لک‌زایی در صف نخست مبارزان انقلابی زابل جا بگیرد. آن ایام خانه پدر بزرگ‌مان مرکز آمد و شد و انقلابیون شده بود.پس از انقلاب اسنادی از پاسگاه ادیمی به دست انقلابیون افتاد که مشخص می‌کرد پدر ایشان حجت‌الاسلام والمسلمین حاج آقای اعتمادی نفر اول و پدرم نفر دوم لیست اعدامی‌های منطقه ادیمی بودند. خود شهید بعدها تعریف می‌کرد با وجود فاصله حدود 10 کیلومتری میان ادیمی و زابل، به زابل می‌رفت تا اعلامیه‌های امام یا توضیح‌‌المسائل ایشان را به دست دیگر مبارزان برساند.  گویا اقدامات فرهنگی شهید لک‌زایی از همان دوران جنگ تحمیلی خودش را به شکل بارزی نشان داده بود، آن هم در موضوع اعزام رزمنده‌ها به جبهه‌؟ شخصیت پدرم به گونه‌ای بود که در منطقه سیستان نفوذ کلام بسیار زیادی داشت، بنابراین ایشان با شروع جنگ تحمیلی با حضور در روستاها مردم و جوانان را برای رفتن به جبهه ترغیب می‌کرد.آن زمان در استان محرومی چون سیستان و بلوچستان که فاصله زیادی هم از جبهه‌های جنگ داشت، ‌اطلاع رسانی صحیح و جذب عمومی برای کمک به جبهه‌ها، مهم بود به این دلیل فرماندهان وقت، سعی داشتند پدر را در پشت جبهه نگه دارند تا از جاذبه خودش برای این امر استفاده کند. روزی از یکی از فرماندهان سابق پدرم سؤال کردم چرا به حاج حبیب اجازه جبهه رفتن نمی‌دادند، این چندباری که ایشان به جنگ رفت چگونه بود؟ ایشان جواب داد او بسیار مراجعه می‌کرد تا به جبهه برود و مجموعه فرماندهی و عملیات هر بار می‌گفت دفعه بعد. دست آخر مجبور می‌شدیم حاجی را به صورت مقطعی به جبهه بفرستیم. یا اینکه خودش به مردم می‌گفت ما و شما با هم به جبهه می‏رویم. وقتی جلوی ایشان را می‌گرفتیم، می‌گفت من به رزمندگان قول داده‏ام، بگذارید به قولم عمل کنم. به این ترتیب پدرم علاوه بر حضور در جبهه‌ها در اعزام خیلی از هم استانی‌ها‌یمان نقش ارزنده‌ای داشت. در این گفت‌وگو قصد داریم بیشتر به فعالیت‌های فرهنگی شهید لک‌زایی توجه کنیم. پس از پایان جنگ، اقدامات فرهنگی شهید چه بود؟  فعالیت‌های فرهنگی شهید لک‌زایی پس از جنگ نیز همواره با نام رزمندگان و خصوصا شهدای انقلاب و دفاع مقدس گره خورده بود. به عنوان نمونه ایشان در گلزار شهدای رسول اکرم(ص) شهرستان نمیروز یک مرکز فرهنگی تشکیل داده بود که در آن انواع و اقسام فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و علمی صورت می‌گرفت.این مرکز در حال حاضر به شکل یک حسینیه بزرگ و با نام مجتمع فرهنگی شهید لک‌زایی به فعالیتش ادامه می‌دهد. خود شهید در زمان حیات 114 عضو برای هیئت امنای مرکز فرهنگی تعیین کرده بود که نشان از گستردگی کار داشت. از برگزاری کلاس‌های ورزشی و مسابقات گرفته تا آموزش کامپیوتر و موارد درسی، علمی و... همگی تحت لوای گلزار شهدای رسول اکرم(ص) رنگ و بوی شهدا و ارزش‌های عاشورای انقلاب اسلامی می‌دادند. موارد بسیار و متعدد دیگری هم از فعالیت‌های فرهنگی شهید وجود دارد. یک نمونه از این فعالیت‌ها همان مدیریت بنیاد مهدویت سیستان و بلوچستان است؟ بله، پیشنهاد مدیرعاملی این بنیاد از طرف خود دوستان به پدر شده بود و این هم به دلیل وجهه فرهنگی شهید بود. به زعم حاج آقای زرگر و سایر مسئولان بنیاد مهدویت در تهران، شهید لک‌زایی با اقدامات خوبی که انجام داده بود، باعث شد تا در زمان حیاتش، بنیاد مهدویت استان ما جزو سه بنیاد مطرح کل کشور شود. شهید لک‌زایی در استان شما به حبیب دل‌ها معروف است، ارتباط جوانان و مردم با ایشان چطور بود؟  می‌توانم سؤال شما را اینطور پاسخ بدهم که شهید لک‌زایی آبرو و اعتبارش را در استان سیستان و بلوچستان تنها به واسطه درجه و مسئولیتش به دست نیاورده بود.اگر می‌بینیم که پس از گذشت سه سال از شهادتش، مردم منطقه چه شیعه و چه سنی به شکل خودجوش یادواره‌هایی برای ایشان برگزار می‌کنند، به دلیل همین محبوبیت است. مردمداری از خصوصیات ویژه شهید لک‌زایی بود. اخلاق ایشان به گونه‌ای بود که هر کسی مشکلی را با او مطرح می‌کرد، با حوصله به حرف‌هایش گوش می‌داد. اگر رفع مشکل او منافی مصلحت نظام و رهبری نبود، اقدام به رفع آن می‌کرد و جالب اینکه تا رسیدن به حصول نتیجه، مشکل مراجعه‌کنندگان را دنبال می‌کرد و اینطور نبود که فقط توصیه یا دستوری صادر کند. همین رفتارهایش باعث می‌شد که مردم قلبا حاجی را دوست داشته باشند. در سیستان و بلوچستان اهل سنت بسیاری زندگی می‌کنند، نگاه شهید لک‌زایی به وحدت بین اقوام در این استان چه بود؟ حاج حبیب یک نگاه فرا قومیتی داشت.ببینید، ما گاهی به فکرمان می‌رسد عدالت یعنی اگر 500 سبد کالا برای محرومان داریم، 250 تا را به محرومان سنی و 250 تا را به محرومان شیعه بدهیم. اما عدالت از نظر شهید با سیاسی کاری قاطی نبود، می‌گفت اگر در یک منطقه همه 500 نفر مستمند و محروم سنی هستند، بنابراین همه سبدهای کالا را باید به آنها بدهیم یا بالعکس. اعتقاد داشت ملاک نیازمندی افراد است نه مذهب و قومیت‌شان. از سوی دیگر ایشان در بازدیدهای منطقه‌ای و محلی که داشت، همراه مردم می‌شد و اعتقاد درونی‌اش بود که دل اهل سنت با انقلاب است و به آنها اعتماد می‌کرد و پاسخ اعتمادش را نیز می‌‌گرفت. اگر به منطقه‌ای می‌رفت و برای‌ شهید در مساجد شیعیان برنامه سخنرانی ترتیب داده شده بود، حتماً به مساجد اهل سنت هم می‌رفت. یا به پایگاه‌های مقاومت‌شان سر می‌زد. با اهل محله همراه می‌شد و نفس به نفس، حرف‌ها، مشکلات و دغدغه‌های‌شان را شنوا می‌شد. اثرات رفتار سردار لک‌زایی هم اکنون در یادواره‌هایی که اهل سنت برای‌شان برگزار می‌کنند مشخص می‌شود. تا سال گذشته در چندین شهر سنی‌نشین برای شهید یادواره برگزار می‌شد، اما امسال برای اینکه عزیزان اذیت نشوند، درخواست کردیم تا سالگرد شهید به صورت یک جا و متمرکز در شهر خاش برگزار شود. گویا شعرای اهل سنت منطقه اشعاری نیز در رثای شهید لک‌زایی سروده‌اند؟ بله، چندین شاعر اشعاری را در خصوص شهید لک‌زایی سروده‌اند.یک نمونه‌اش آقای نصرالله کُرد است که شهید را به کوه تفتان تشبیه کرده بود. کوه تفتان بلندترین قله منطقه است و تشبیه حاج حبیب به آن، نشان دهنده اهمیتی است که شهید لک‌زایی در افکار مردم بومی منطقه دارد. توجه به خانواده شهدا از فعالیت‌های فرهنگی است که مورد توجه و اهتمام مقام معظم رهبری نیز است، شهید لک‌زایی نسبت به این موضوع چه دیدی داشت؟ در سیستان پدر شهیدی نیست که جای بوسه سردار لک‌زایی بر دستانش نباشد. او خدمت به خانواده شهدا را افتخار خود می‌دانست، امکان ندارد پدر و مادر شهیدی بگوید سردار لک‌زایی را نمی‌شناسم یا سردار به ما سر نزده است. اینطور هم نبود که تشکیلاتی و با دوربین و تبلیغات سراغ خانواده شهدا برود. پدر شهیدان خدری، پدر سرلشکر حاج قاسم میرحسینی جزو این خانواده‌ها بودند. حاج حبیب بعد از مجروحیتی که پیدا کرد، می‌گفت تمام وجودم وقف نظام و مردم و سپاه است. همواره به ما توصیه می‌کرد کار را برای رضای خدا انجام دهیم. می‌گفت اگر کاری انجام می‌دهید ببینید رضایت خدا در آن هست یا نه. عزت شما در کاری است که رضایت خدا را به دنبال داشته باشد. محبوبیت شما در این دنیا و آن دنیا در کاری است که با رضایت پروردگار انجام می‌شود. شهادت‌شان چطور رقم خورد؟ پدرم جانباز 77 درصد بود، در جبهه‌های دفاع مقدس چندین بار به شدت مجروح شده بود.هنگام شهادت حدود 60 ترکش در تن داشت و افتادگی پلک چشم راستش که در تمامی عکس‌هایش نمایان است، ناشی از وجود ترکشی بود که در چشمش داشت. حتی در منطقه شلمچه طوری مجروح شده بود که همرزمان خیال کرده بودند پدر شهید شده و شهادتش را به خانواده هم اطلاع داده بودند. فعالیت‌های شهید با وجود این همه مجروحیت‌ به یک معجزه شبیه بود. خودش می‌گفت خدا به من عمر دوباره داده تا بتوانم خدمت کنم. ایشان می‌توانست به راحتی در تهران یا شهرهای بزرگ دیگر زندگی کند، اما به قول خودش در تنگه احد انقلاب یعنی در استان سیستان و بلوچستان ماند و خدمت به مردم را فرصتی برای خودش دانست. عاقبت نیز 25 مهرماه بر اثر مجروحیت‌های دوران دفاع مقدس به شهادت رسید. گویا شهید لک‌زایی پدر شهید نیز بود؟ برادرم شهید مسلم لک‌زایی همراه عمویم و همین طور شهید نعمت‌الله پیغان، داماد حاج آقا جزو آسیب‌دیدگان ماجرای تروریستی تاسوکی بودند.برادرم و داماد حاج آقا در همان محل توسط عوامل ریگی ملعون به شهادت رسیدند و عمویم هم به اسارت درآمده بود که بعدها آزاد شد. شهید لک‌زایی با وجود شهادت پسرش و جراحات بسیاری که در تن داشت، یک بار هم گله و شکایت نکرد و همیشه خودش را وامدار انقلاب و مردم می‌دانست. او عمری خدمت کرد و عاقبت شهادت مزد یک عمر تلاش و زحماتش بود.  

برچسب‌ها